السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
913
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
يحيىبنسعيد گفت : مرسل زهرى از مرسل غيرش بدتر است . . . » « 1 » و سبطابنعجمى در « التبيين لأسماء المدلّسين » از او نام برده و دقيقاً تصريح كرده است كه « به تدليس شهرت دارد . » همچنين ، ولىاللَّه دهلوى خود از حديث زهرى دربارهى متعه در كتاب « قرةالعينين » دورى كرده و گفته است : آنچه را او روايت كرده ، ثقهها روايت نكردهاند . و چنانچه كسى در اين مطلب نيازمند تفصيل بيشترى باشد به مبحث تحريم المتعة در كتاب « تشييد المطاعن » مراجعه كند . بررسى دلالت حديث شير و چهارم : حديث شير هم از نظر معنى و هم از نظر دلالت مورد نكوهش قرار گرفته است . زيرا آن زمان در ميان اصحاب كسانى بودند كه از عمربنخطاب برتر بودند ، و اين حديث چنين اقتضا دارد كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم مفضول را بر فاضل ترجيح داده باشد كه قطعاً قبيح است . و نسبت دادن قبيح به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم جايز نيست . و همچنين : با آيين اهل سنّت در تفضيل منافات دارد چون بيانگر برترى عمربنخطاب بر ابوبكر خواهد بود . . . و نيز : با واقع و عيان در تعارض است ، چون همگان نادانى عمر را از روشنترين مسألهها دانستهاند . پس اگر حديث بهرهاى از صحّت مىداشت ، و عمر قطرهاى از درياهاى دانشهاى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را حتّى در عالم خواب به دست آورده بود ، به اين درجه از نادانى و كودنى نبود . . . تا آنجا كه اين گفتهاش را روايت كردند : « من بعد از خودم چيزى مهمتر از كلاله براى خودم باقى نمىگذارم ، و رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم از زمانى كه با او مصاحبت كردم نسبت به چيزى به تندى سخن نگفت آنگونه كه دربارهى كلاله « 2 » به تندى سخن گفت . و دربارهى چيزى به ايشان مراجعه نكردم آنگونه كه دربارهى كلاله مراجعه كردم ، تا اين كه با انگشتش محكم به سينهام زد و گفت : اى عمر آيا آيهى صيف كه در پايان سورهى نساء است ، تو را بسنده نيست . » « 3 »
--> ( 1 ) . تذكرة الحفاظ 1 / 108 . ( 2 ) . مردى كه بميرد و پدر و پسرى نداشته باشد . ( 3 ) . مسند احمد 1 / 27 .